image
سه شنبه ۰۳ اسفند ۱۳۹۵
image

اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَةِ بنِ الحَسَن صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلی آبائِهِ ، فِی هَذِهِ السَّاعَةِ وَ فِی کُلِّ سَاعَةٍ ، وَلِیّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِیلًا وَ عَیْناً ، حَتَّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَ تُمَتعَهُ فِیهَا طَوِیلا

image image image

سردار شهید رحیم آنجفی

چهارشنبه ۱۳۹۵/۰۸/۱۲ ساعت 22:38:15
image

سردار شهید رحیم آنجفی

سردار شهید رحیم آنجفی

فرمانده تیپ یکم لشکر17 علی ابن ابی طالب(ع)(سپاه پاسداران انقلاب اسلامی) سال 1332در روستای مرزیحران در شش کیلومتری اراک در خانواده ای مذهبی و متوسط به دنیا آمد. در 6سالگی قدم به مدرسه گذاشت. ازکودکی صبور وبرد بار بود. بعد از سپری کردن دوران ابتدایی با گرفتن کارنامه کلاس ششم ابتدایی در سال 1343به خاطر علاقه فراوان به درس وبا توجه به مشکلات اقتصادی برای ادامه تحصیل از روستا راهی شهر شد ودر مدرسه راهنمایی شروع به تحصیل کرد .این در حالی بود که در اکثر اوقات به خاطر نداشتن وسیله نقلیه از روستا تا شهر را پیاده طی می کرد .با جدیّت وکوشش فراوان به درس خواندن ادامه داد ودرس خواند. آگاهی بیشتر را کوششی برای خدمت بیشتر محرومان و مستضعفان می دانست .وقتی از مدرسه بر می گشت در کار کشاورزی به پدر خود کمک می کرد ودر کا رهای خانه نیز مادر را یاری می نمود. در دوران نوجوانی بسیار با محبت بود وعاطفی . با تواضع وفروتنی با مردم بر خورد می کرد .رفتارش به گونه ای بود که همه به او محبت داشتند. دوران دبیرستان را نیز با سعی وتلاش وسختیهای زیاد که سر راه ایشان بود ومشکلات مالی فراوان با نمرات خوب در رشته ادبیات به پایان رساند. معتقد بود فقر شدید حاکم بر زندگی هیچگاه مانع رسیدن فرد به هدفش نمی شود،وبر این عقیده استوار بود که انسان در نارسایی ها وفقر مادی آبدیده تر می شود.اوقات فراغت راکه دبیرستان تعطیل بود و ایشان درس نداشتند به کارگری می پرداخت . وقتی پولی نیز به دست می آوردند صرف امور خیریه می کردند . هرگز به دنیا وابستگی نشان نمی داد واز علاقه ای که هم و غم انسان را به دنیا ثابت کند بیزار بود .همواره در صدد رضای خدا بود.علاقه ی زیادی به تحصیل در دانشگاه داشت اما مشکلات اقتصادی اورا از تحصیل در دانشگاه باز داشت تادر کار های کشاورزی کمک پدر باشد. مدتی بعد به خدمت نظام وظیفه رفت ودر سپاهی دانش آن زمان مشغول به خدمت شدند، ایشان را به روستاهای، دوردست و محروم آذربایجان اعزام کردند، جایی که اهالی آن به زبان فارسی آشنایی نداشتند. اوبا زبان ترکی آشنایی قبلی نداشت وبا تلاش زیاد توانست این زبان را برای برقراری ارتباط با دانش آموزان یاد بگیرد. وقتی به مرخصی می آمد از فقر مردم ونبود امکانات بهداشتی واز همه مهمتر فقر فرهنگی آنها که در نتیجه ی بی توجهی حکومت شاه بود ,سخن می گفت. اوبا دلسوزی ومهربانی برای مردم محروم کار می کرد .مردم روستا یی که شهید نجفی در آن تدریس می کرد, ایشان را بسیار دوست داشتند . افراد مسن روستا در کارهای کشاورزی یا دامداری که به مشکلی بر خورد می کردند، با ایشان مشورت می کردند ,او اطلاعات وآگاهی که داشت را در اختیار روستائیان می گذاشت و کمک به آنها را وظیفه ی خود می دانست . دلسوزمردم و حامی محرومین بود,چون خودش طعم فقرو تنگدستی را چشیده بود. بعد از اتمام خدمت سربازی، به اراک باز گشت ودر اداره آموزش وپرورش استخدام شد.ا ودوباره به روستا های دور دست ومحروم اراک رفت وبه عنوان معلمی دلسوز برای بچه ها به تدریس مشغول شد، بعد از یکسال خدمت در آموزش وپرورش موفق شد در آزمون ورودی دانشگاه قبول شود ودر دانشگاه تهران در رشته زبان و ادبیات عرب ادامه تحصیل دهد. اوچند روز درهفته را در دانشگاه تحصیل می کرد وچند روز را نیز در مدرسه مشغول به تدریس بود. بعد از یکسال تحصیل در دانشگاه مسیرزندگی ایشان عوض شد،اخلاق ورفتارش نسبت به گذشته حالت خاصی به خود گرفت، سطح مطالعاتش بالاتر رفت در زمینه اخبار روز بسیار کاوش می کردند. او در بازگشت از دانشگاه تعداد زیادی کتب مذهبی نوشته شده توسط نویسندگان معاصر وبا تعهد را به اراک آورد واز خانواده خود شروع کرد به آگاهی دادن وافشاء ماهیّت پلید شاه وخاندان سلطنتی وحکومت موروثی آنها . برای آگاهی دادن به اقوام نزدیک ودوستان همیشه کتب واعلامیه های امام وعکس مبارک ایشان وهمچنین نوارهای سخنرانی امام راکه در تهران با زحمت وخطرات بسیاری تهیه می کردند به اراک آورده وبین دوستان تقسیم می کردند. در حرکتهای مردمی وضد طاغوتی اراک، همیشه پیشتاز بود .در تهران نیز او در صف اول مبارزه با طاغوت قرار داشت . در دانشگاه به خاطر فعالیتهای زیاد وپیشگام بودن در حرکتهای انقلابی و تحریم رستوران دانشگاه وتشکیل بوفه در دانشگاه، کوهنوردیهای دسته جمعی ومطرح کردن مسائل سیاسی روز در بین دانشجویان سخت تحت مراقبت وکنترل بود ,به گفته ی خودش: بعضی اوقات پشت سرم را که نگاه می کردم ,می دیدم قدم به قدم مأمورین مخفی ساواک پشت سرم می آیند. او یک مبارز چیره دست ومسلط بود ,با حجم زیاد فعالیت و مبارزاتی که داشتند چندین بار در تهران مورد بازرسی افراد ساواک قرار گرفتند اما چیزی که بهانه برای دستگیری ایشان باشد ,همراه نداشتند. دوستان دانشگاهی اش نگران او بودند و اصرار داشتند که کاری بکند ساواک زیاد به او مشکوک نشود. همزمان با مبارزات انقلابی در دانشگاه تهران، در اراک نیز به خاطر فعالیتهای چشمگیر زیاد تحت تعقیب ساواک و نیروهای انتظامی حکومت شاه بود .با همه ی تلاشی که نیروهای شاه انجام می دادند فقط یکبار اوتوسط پلیس دستگیر شد وبا تلاش موفق به فرار شد. بعد از این دستگیری تمام کتابها یش را به جایی امن انتقال داد و دوستانش را نیز وادار به این کار کرد. با اهمیتی که نسبت به آگاهی مردم قائل بودند, ازقم یک طلبه آگاه به مسائل روز ، به روستای مرزیحران بردند که در جهت بیداری مردم بسیار مؤثر بود. بعد از اطلاع نیروهای امنیتی ونظامی شاه از این اقدام شهید نجفی, برای دستگیریش یک گروه از نیروهای نظامی را به روستا اعزام کردند که موفق به دستگیری او نشدند. در موقع حضورشان در اراک در در تمام مجالس مذهبی درمساجد آخوند، حاج محمد ابراهیم، حاج تقی خان، آقا اکبر فعالانه شرکت داشتند یا خودشان محور آن بودند. یکبار توسط آموزش وپرورش کتابهایی در جهت تبلیغ انقلاب سفید شاه بین دانش آموزان پخش کرده بودند که ایشان اکثر کتابها را جمع کردو به منزل آورد و آتش زد وبه جای آن کتابهای مذهبی که روشنگر اذهان کودکان بود به مدرسه روستا برد. در روستا نیز علاوه بر تدریس به کودکان با توجه به جو اختناق ,مردم روستا را نسبت به اوضاع پیرامون ارشاد می کرد. مسئولین آموزش وپرورش تصمیم گرفتند شهید نجفی را به مدرسه ی دیگر منتقل کنند؛ اولین روزی که او به مدرسه خسرو بیگ(سابق) منتقل شد به محض رسیدن به آنجا تمام عکسهای شاه را از دیوار کلاسها کند وپاره کرد. با وقوع زلزله در طبس با چند نفراز دوستانش که بیشترشان بعدها در مبارزات انقلاب وجنگ تحمیلی به شهادت رسیدند؛ راهی آن دیار شدند وحدود دو ماه در آنجا به ساختن خانه، بنایی ودر کنار آن تبلیغ مبانی اسلامی مشغول بودند. بعد از باز گشت از آنجا برای مردم از فقر وتنگدستی و محرومیتهای آن دیار می گفت وهمواره آنها را ترغیب به شرکت هر چه بیشتر در تظاهرات و مبارزات می کرد تا با ریشه کن کردن حکومت طاغوت در راه نابودی فقر و نابرابری قدم بردارند. سرانجام وعده الهی فرا رسید ودر 22بهمن 1357انقلاب اسلامی به ثمر نشست. زنجیرهای اسارت پاره شدو بار دیگر دین مبین اسلام در زندگی سیاسی و اجتماعی مردم وارد شد. پیروزی انقلاب اسلامی زنگ خطری بود برای مشرکین و ابر قدرتهای ظالم جهانی، آنها فهمیدند که این اسلام همان اسلام هزار وچهارصدسال پیش است وچهره ها همان چهره های صدر اسلام هستند. رهبری انقلاب اتکاء اش به خدا بود و مردم پیرو فرامین او؛ دلها همه به یکدیگر پیوسته ومشتها گره شده . پس از پیروزی انقلاب اسلامی نهادهایی نیاز بود تا از دستاوردهای انقلاب اسلامی پاسداری کنند .به فرمان امام نهادهایی چون سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و کمیته های انقلاب اسلامی تشکیل شد. شهید رحیم نجفی نیز که با همکاری همرزمانش در خلع سلاح نیروهای نظامی وانتظامی حکومت شاه پیشگام بود , نهاد کمیته انقلاب اسلامی رادر مدرسه آقاضیاءالدین اراک بنیان گذاشتند ومسئولیت اسلحه خانه راکه مسئولیتی خطیر بود خود عهده دار شد. اوبا تلاش زیاد سلاحهای بی شماری را که دست مردم بود ویا در اختیار بازماندگان حکومت شاهنشاهی جمع آوری وساماندهی کرد. منافقان ولیبرالهای وطن فروش از دیگر تهدیداتی بودند که آن روزها تهدید زیادی بر علیه ثبات انقلاب و کشور به شمار می رفتند ودر آن فضای پر تنش وبحرانی پاسداری از اسلحه های موجود نیاز به افرادی از خود گذشته وبا توان مدیریت بالا داشت که شهید نجفی از جمله ی این افراد بود. با اختشاش و ترورهای گروهایی که اسم خلق را بهانه ای برای نابودی خلق قرار داده بودند ,او بار دیگر وارد مبارزه شد تا به دفاع ازدستاوردهای انقلاب اسلامی ومردم بپردازد. این دوران همزمان با شکل گرفتن سپاه بود ,او برای گذراندن چند واحد باقی مانده از دروس دانشگاه به تحصیل پرداخت , همگام با درس در سپاه نیز فعالیت داشت. بعد از اتمام تحصیلات دانشگاهی موفق به اخذ دانشنامه در رشته زبان وادبیات عرب شد وبه اراک باز گشت ودر دبیرستانهای اراک شروع به تدریس کرد و با سپاه نیز رابطه نزدیک داشت.ا ودر سپاه به عنوان صاحب نظر اصلی برای نیرو ها بود و در هر مسئله ای نظر اوحجت بود. بعد از مدتی که از تدریسش در مدارس اراک گذشت به علت علاقه زیادی که نیرو ها ی اتنقلابی در اراک , به خاطر جدیّت وتلاش ودر عین حال ایثار و فداکاری که در کارهای ایشان می دیدند از او می خواستند, مسئولیتهایی را که به ایشان پیشنهاد می شود ؛بپذیرند. سرانجام او با اصرار فراوان فرماندهان سپاه در اراک وتهران فرماند هی عملیات سپاه اراک را پذیرفت و برنامه ریزی هایی در سطح گسترده برای انسجام واقتدار سپاه به عمل آورد. مدتی صبحها و شبها در سپاه به فعالیت مشغول بود وبعد از ظهرها در دبیرستان به تدریس دانش آموزان می پرداخت. جنگ که شروع شد با چند نفر از دوستانش به کرمانشاه رفت وبعد ازطی نمودن دوره ی آموزش نظامی به جبهه گیلان غرب رفت. چند ماه بعدبه خاطر برنامه هایی که برای اعزام وتنظیم وتدوین اعزامها بود،به اراک باز گشت و دوباره با تعدادی از نیروهای سپاه که فرماندهی آنها با ایشان بود ,عازم جبهه سومار شد. این دوره همزمان بود با خیانتهای بنی صدر ولیبرالها وجبهه آزادی به کشور. شهید نجفی به خاطر علاقه شدید به امام و خط امام با تمام احزاب وگروههای غیراسلامی که از نظر امام رد بودند شدیداً مخالفت می کرد. با پیام امام (ره) و برکناری بنی صدر از فرماندهی کل قوا و رأی مجلس در عدم کفایت سیاسی بنی صدر, او را بسیار خوشنود و راضی ساخت، واز این بابت بسیار خوشحال بود. سال 3601ً با عده ای از برادران سپاه وبسیج راهی جبهه جنوب شد ودر عملیات طریق القدس و آزاد سازی شهر بستان وپل سابله شرکت کرد. علی رغم میل با طنی وبا اسرار فرماندهی سپاه به اراک بازگشت ودرجهت جذب نیرو برای جبهه نقش بزرگی به عهده گرفت. همواره مردم را وبه خصوص جوانان را برای جیهه رفتن تشویق می کرد ودر این زمینه از هیچ کوششی دریغ نداشت.ا و این تلاشها را وظیفه همه می دانست. رزمندگان بسیجی را تشویق به عضویت در سپاه می کرد تا بهتر بتوان روی آنها برنامه ریزی کرد. اسفند ماه 1361 به همراه دو برادرش که یکی از آنها در گردان تحت فرماندهی اش معاون اوبود، راهی جبهه جنوب شدند ودر تیپ نجف اشرف مشغول نبرد با دشمن شدند .نیروهای ایشان بالغ بر 300 نفر بودند، با همان گردان در عملیات افتخار آمیز فتح المبین درمیشداغ وتنگه رقابیه به عنوان اولین گردان خط شکن وارد عمل شد که در مرحله اول وچند مرحله بعد ,با فرماندهی بسیار عالی وچشمگیر نیروها را هدایت کرد . درمرحله چهارم عملیات هنگامیکه دشمن ضد حمله ی بسیار شدیدی را شروع کرد ایشان در حالیکه نیروها را هدایت می کرد ,ترکشی به صورتش اثابت کرد که باعث شکستگی دندانهای ایشان وجراحت صورتش شد اما باز هم با دست و اشاره نیروها رابه سوی منطقه مورد نظر هدایت می کرد. بعد از اتمام عملیات یک هفته به اراک آمد تا استراحت کند. او در این یک هفته از خیر وبرکتهای عملیات بزرگ وغرور آفرین عملیات فتح المبین برای مردم بسیار صحبت کرد وآنها را تشویق به جبهه رفتن نمود. در برگشت به جبهه این بار 500نفر از نیروهای استان مرکزی با او همراه بودند.وقتی به جبهه جنوب رسیدند این نیروها در دو گردان سازماندهی شدند. گردان امام حسن (ع) به فرماندهی شهید نا صر بختیاری وگردان امام حسین (ع) به فرماندهی شهید نجفی. این نیروها در تیپ 22بدر سازماندهی شدند . مدتی بعد یک گردان دیگر ازنیروهای رزمنده از استان مرکزی به آنها ملحق شدند که در گردان امام سجاد سازماندهی شدند . این نیروها در عملیات الی بیت المقدس که شاهکار نظامی تاریخ معاصر است با رشادت تمام خرمشهر را به آغوش ایران بزرگ برگرداندند. بعد از اتمام عملیات بیت المقدس از طرف فرماندهان سپاه وقرار گاه کربلا مثل سردار رضایی وصفوی از ایشان خواسته شد که فرماندهی تیپ 17 علی ابن ابی طالب (ع) که در صددتشکیل آن بودند را بپذیرد ولی ایشان نپذیرفت وقول همکاری داد وبه سمت قائم مقام تیپ17علی ابن ابیطالب (ع) منصوب شدو در عملیات رمضان با این سمت شرکت کرد. از خصلتهای بارز ش این بود که همیشه با پای برهنه در خطوط عملیاتی تردد می کرد. علاقه قلبی بین او و رزمندگان وجود داشت ,همه او را دوست داشتند واو را عمو رحیم خطاب می کردند . برای رزمندگان چون پدری دلسوز بود وتکیه گاهی بزرگ .به جرات می توان گفت در شبهای سخت وطاقت فرسای عملیات امید رزمندگان لشگر17 علی ابن ابی طالب به او بود و امید او به خدا . چند ماه قبل از عملیات بیت المقدس تا چندین ماه بعد از آخرین مرحل عملیات رمضان بیش از 9ماه تمام در جبهه حضور داشت وحتی برای مدتی نیز به اراک نیامد. به اراک که می آمد قبل از هر چیز به دیدار خانواده شهدا می رفت ,به پایگا هها وپاسگا ههای سپاه در حومه وروستا های دور سرکشی می کرد. یکبار بعد از مدت طولانی که در جبهه بود،برای مرخصی به اراک آمد اما تا مدت زیادی به منزل نرفت تا اینکه مادر ایشان موفق شدند در سپاه ایشان را ببینند. در یکی از حملات 72تن از رزمندگان در مثلثی های پاسگاه زید عراق به شهادت رسیدند وپیکرهایشان در منطقه دشمن ماند وتعدادی هم مجروح شدند. شبها تنهایی به جلو خط مقدم عراق ومیادین مین محل شهادت بچه ها می رفت ومجروحین وپیکرهای شهدا را از آنجا به دوش می گرفت وبه خط خودی انتقال می داد. بعد از باز گشت از عملیات رمضان به محض ورود به سپاه مورد استقبال نیرو های سپاه قرار گرفت وبرای ایشان قربانی کردند .در مراسمی که جهت بزرگداشت شهدای عملیات رمضان در مسجد آقاضیاءالدین گرفته بودند ایشان خانواده شهدا را نسبت به فداکاریهاوشجاعتهای فرزندانشان آگاه ترساخت. مدتی که درجبهه نبود ومسئولیت عملیات سپاه اراک را عهده داشت ,کارهای مهم و اساسی را انجام داد.او 150نفر از نیروهای بسیج رابه سپاه آورد وبعد از آموزش در امورانتظامی شهر به کار گرفت واز این راه مانع از توزیع مواد مخدر وانتقال اسلحه شد. برای بالا بردن سطح آموزش رزمندگان استان مرکزی با تلاش فراوان پادگان امام علی (ع)را تأسیس کرد ونیروهای سپاه وبسیج رادر آنجا آموزش می داد. او تمام نیروهای بسیج که در سپاه فعال بودند را به صورت نوبه بندی به جبهه اعزام می کرد. درعملیات محرم شرکت کرد .در این عملیات پا وچند جای بدنشان زخمی شد. به اراک باز گشت واز امدادهای غیبی این عملیات برای همه صحبت می کرد.از فرصت استفاده کرد ودر مدتی که بستری بود تمام رساله احکام امام(ره) را دوره کرد وکسانی را که به عیادتش می آمدند به خواندن وقرائت قرآن مشغول می کرد. بعد از بهبودی از جراحات به علت نیاز سپاه ووبخش عملیات ,به وجود ایشان مجدداً شروع به فعالیت کردند ومثل سابق در جذب نیرو ,تأسیس وتقویت پاسگاهها وپایگاههای سپاه, آموزش نیروها و کلاسهای عقیدتی و سیاسی کارهای ماندگاری انجام دادند. حقوق خود را صرف امور خیریه می کرد.مسئولیت ندامتگاه اراک با ایشان بود، همیشه با ضدانقلابی های بازگشته به دامان مردم وحتی کسانی که بر دشمنی خود با مردم وانقلاب اسلامی اصرار داشتند رفتاری برادرانه داشت، برای آنان صحبت می کرد با آنان بحث منطقی و اصولی می کردو به آنان نسبت به اعمالشان هشدار می داد. ندامتگاه در آن زمان تلویزیون نداشت ، او دو دستگاه تلویزیون با پول شخصی خود برای آنجا خریدتا زندانیان از آنها استفاده کنند. آنها بعد از شهادت شهید نجفی بسیار گریستند و برایش در زندان مجلس ختم گرفتند. عملیات والفجر مقدماتی در پیش بود.او 15روز قبل از عملیات به آنجا رفت و در چند مرحله آن عملیات شرکت کرد مثل یک رزمنده عادی و بدون هیچ مسئولیتی . دوستان و خانواده زیاد اصرار می کردند که ازدواج کند ولی ایشان در پاسخ می گفتند، شاید ازدواج مانع خدمت بیشتر من در سپاه وجبهه شود . با اصرار زیاد عقد کرد وبعد از چند روز راهی جبهه وجنگ شد ودر لشکر هفده علی ابن ابی طالب(ع) فرماندهی تیپ یکم به ایشان واگذارگردید. او در این مسئولیت و در عملیات والفجر 3 با شجاعت تمام در مقابل دشمن در جبهه مهران به هدایت وفرماندهی نیروهای عملیاتی پرداخت.رزمندگان تحت فرماندهی ایشان می گویند: وقتی عراق پاتک سختی را به قصد بازپس گیری مهران شروع کرد، عمو رحیم با حالت تواضع، خضوع وخشوع تمام وبا پای برهنه وحالتی خدای گونه ,به درگاه خدا مضطرب وبا موهای پریشان بدون توجه به گلوله های مستقیم تانک و گلوله هایی که در کنار ایشان به زمین می خورد، دستها را به طرف آسمان بلند کرد و می گفت: خدایا خودت بچه ها را یاری کن، اینها سر بازان تو هستند. بعد از عملیات برای مجلس ختم شهید ندیری به ساوه رفت واز آنجا به اراک آمد تا سری به منزل بزند. اینبار وجودش یکپار چه نور شده بود،دوست داشتنی تر از هر لحظه دیگر بود؛ تبسمش شیرین و نگاهش وعده وداع را در دل تداعی می کرد. بعد از اولین مراحل عملیات والفجر4همراه با سردار شهید محمد بنیادی که یکماه بعد از ایشان در مراحل بعدی شهید شدند برای شناسایی با موتور به نزدیکی خط دشمن در پنجوین می روند وچون منطقه هنوز پاکسازی نشده بود،از یکی از سنگرهای کمین عراق به طرف موتور با تیربار شلیک می کنند که دو تیر از پشت به شهید نجفی اصابت می کند ولی به سردار بنیادی که راننده موتور بودند ,نمی گوید تا مبادا مانع از شناسایی بیشتر منطقه شود . در راه بازگشت به جبهه خودی سردار بنیادی به شوخی به او می گوید :اگر شما شهید یا مجروح شدید من چطور شما را ببرم ؟شهید رحیم می گوید که من زخمی شده ام ودر همان حین از موتور می افتند .او را به بیمارستان امام(ره) تبریز منتقل می نمایند وبعد از دو روز در آنجا به شهادت می رسد و صفحات زرین, زندگی مردی بزرگ از تبار حسین(ع) به نسلهای آینده امانت داده می شودتا ادامه دهنده راهش باشند. وقتی خبر شهادتش رابه بچه های سپاه دادند سپاه یکسره غرق عزا شد .همه گریه می کردند، صدای شیون از همه جای سپاه بلند بود .کسی قدرت تحمل این داغ را نداشت. کسی در سپاه یا در اراک نبود که ایشان را نشناسد، تمام چشمها اشگ آلود وگریان بود .


هیچ نظری ثبت نشده است.

سردار شهید رحیم آنجفی

سردار شهید مهدی اسماعیلی

سردار شهید کاوه نبیری

.Powered By ParsPortal ITID