image
يكشنبه ۰۲ ارديبهشت ۱۳۹۷
image

اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَةِ بنِ الحَسَن صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلی آبائِهِ ، فِی هَذِهِ السَّاعَةِ وَ فِی کُلِّ سَاعَةٍ ، وَلِیّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِیلًا وَ عَیْناً ، حَتَّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَ تُمَتعَهُ فِیهَا طَوِیلا

image image image

سبک شهدا 2

شنبه ۱۳۹۶/۰۳/۱۳ ساعت 8:53:24
image

همسرداری
- بنای ازدواجم با مصطفی عشق او به ولایت بود، دوست داشتم دستم را بگیرد و از این ظلمات و روزمرگی بیرون بیاورد، همین مبانی بود که مهریه‌ام را با بقیه مهریه‌ها متفاوت کرده بود.مهریه‌ام قرآن کریم بود و تعهد از داماد که مرا در راه تکامل و اهل‌بیت(ع) و اسلام هدایت کند، اولین عقد در شهر صور(لبنان) بود که عروس چنین مهریه‌ای داشت، یعنی در واقع هیچ وجهی در مهریه‌اش نداشت.

همسرداری
بنای ازدواجم با مصطفی عشق او به ولایت بود، دوست داشتم دستم را بگیرد و از این ظلمات و روزمرگی بیرون بیاورد، همین مبانی بود که مهریه‌ام را با بقیه مهریه‌ها متفاوت کرده بود.مهریه‌ام قرآن کریم بود و تعهد از داماد که مرا در راه تکامل و اهل‌بیت(ع) و اسلام هدایت کند، اولین عقد در شهر صور(لبنان) بود که عروس چنین مهریه‌ای داشت، یعنی در واقع هیچ وجهی در مهریه‌اش نداشت.

-   
از دستش خیلی ناراحت بودم، منتظر نشسته بودم تا برگردد، می‌خواستم حرف‌های دلم را به او بزنم، کلی حرف آماده کرده بودم، اما وقتی دیدمش زبانم بند آمد و نتوانستم چیزی بگویم، مجید به طرفم آمد، کنارم نشست و گفت: «می‌دونم از دستم ناراحتی، الآن مسجد بودم، بعد از نماز زیارت عاشورا خوندم و توی سجده‌ آخرش، از خدا خواستم به خاطر این‌که باهات بد حرف زدم منو ببخشه.

احترام به والدین

-       وقتی که کار اشتباهی انجام می‌داد، مادر از دستش عصبانی می‌شد و با تندی با او برخورد می‌کرد، حسین سرش را پایین می‌انداخت و به حرف‌های مادر گوش می‌کرد، دلم برایش می‌سوخت و می‌گفتم: «یک چیزی بگو و از خودت دفاع کن.» می‌گفت: «نباید به پدر و مادرمون بی‌احترامی کنیم. اگه اشتباهی هم کردیم باید به اون پی ببریم تا دوباره تکرارش نکنیم

 


هیچ نظری ثبت نشده است.
.Powered By ParsPortal ITID